زیبای وحشی

نمی دونم چرا امشب یاد این شعر فریدون افتادم ..خیلی دلم گرفت ...گاهی اوقات ندونسته.....

واین داستانی است هزاران ساله که از ماهیگیران شنیده ام.................

زن:

سحر، چون میروی در کام امواج.

کند تاب مرا، هجر تو تاراج

ماهیگیر:

منم یک مرد ماهیگیر ساده

خدا نان مرا در آب داده!

زن:

تو را دریا فروکوبیده صدبار

ازین زیبای وحشی دست بردار

ماهیگیر:

چو می خوانندم این امواج از دور

همه عشقم، همه شوقم، همه شور

زن:

فریبش را مخور ای مرد، زین بیش

به گردابش، به طوفانش بیندیش!

ماهیگیر:

نمی ترسم نمی پرهیزم از کار

به امید تو می آیم دگر بار

زن:

اگر از جان نمی ترسی در این راه

بیاور گوهری رخشنده چون ماه

بشوی از خانه ات فقر وسیاهی

که مروارید نیکوتر ز ماهی!

ماهیگیر:

ز عشقم گوهری تابنده تر نیست

سزاوار تو زین خوش تر گهر نیست

ولی کن تا نباشم شرمسارت

فروزان گوهری آرم نثارت

 ***************************

زنی خاموش در ساحل نشسته

به آن زیبای وحشی چشم بسته

بر او هر روز چون سالی گذشته ست

هنوز آن مرد عاشق بر نگشته ست

نه تنها گوهری در دام ننشست

که عشقی پاک گوهر رفت از دست

/ 3 نظر / 22 بازدید
ارغنون

خدا خیرش بده. چه زیبا می‌گفت. دیروز فقط شعر قوزک پا رو داشتم زمزمه می‌کردم. شاعرش کی‌ بود؟ یادم نیست. اگه تو وبلاگم فقط شعرای خودم نبود‘ حتما می‌ذاشتمش تو وبلاگم. چه خوب شد که باز برگشتید به نت. فکر نمی‌کردم بازم نظرتون رو تو وبلاگم ببینم. منتظر انتقادای خوبتون هستم. پست‌های قبلیم تا هر جا که نبودید منتظر نظرتون هستم.

محمد رسول

سلام یاد فریدون مشیری به خیر ولی زیاد نفهمیدم گاهی اوقات ندونسته چی ندونستم چرا دلت گرفته ندونستم این یه شعر بود یا چند شعر بود ندونستم کدامش برای فریدون مشیری بود کلا هیچی ندونستم [نیشخند]

عزیزی

خیلی قشنگ بود.از خیلی جهات میشه تفسیرش کرد.از حسادت زن میشه گفت یا میشه تعبیر کرد به عشق خدایی.یا میشه دیدگاه های مادی و غیر مادی و ..... خیلی شعر جالبی بود.ممنون.