قافیه شیداشده

چشم هایت واقعا دریاست طنازی نکن 
ساحلی آشفته ام با قلب من بازی نکن 
بانویی ابریشمی در چشم هایت خفته است 
پیله اش ناز نگاه توست غمازی نکن
بس که رویایی شدی مهتاب دربندت شده
در قرارت با ستاره چهره پردازی نکن 
بودنم معجونی از غم هاست ،غم همزاد من 
اینچنین فرمانده کافی نیست ؟سربازی نکن 
معجزه در بیت لبهای تو کم آورد رورفت 
بی سخن مات توام بیهوده اعجازی نکن
واقفم بیش از توان عاشق شدم نامهربان 
فکر من هم باش با قسمت هم آوازی نکن
قصه سودایی ام را آسمان هم از برست
حال من چندان طبیعی نیست جوسازی نکن
اعترافم را که گفتم مصرعی خون گریه کرد 
خواهشا صحبت از آن لیلای شیرازی نکن
ماه تا شعر تو را بویید شاعر شد ومرد 
قافیه شیدا شده ،در شعر طنازی نکن 
این غزل در یک مسابقه غزل سروده شد مصرع اول سروده استاد جابر ترمک می باشد.
/ 0 نظر / 13 بازدید