فرصتی نیست دلم رابه دلت بسپارم ..

خسته ،با زاویه ها جنگ جهانی دارم 
تو ولی دایره ای دور تو در تکرارم .... 
کاش می شد بشود من ...تو ومن ..تا من وتو 
شعر پارو بزنیم و بشوی غمخوارم 
برو اما به خدا راز نفس های منی .. 
فرصتی نیست دلم را به دلت بسپارم .. 
مرده نه !!مردنی ام !!با کفنی منتظرم 
در هیاهوی نفس های شما جاندارم 
تازگی ها هوس شروه ی بندر به سرم 
من بدون تو فقط نی لبکی بیمارم 
می نویسیم و از این شهر فراری هستیم 
چشم هایی پی ما ..قلب تو را بردارم ؟؟؟؟ 
محو وماتیم میان خط پیشانی مان 
برو راه خودت و کوچ کن از افکارم 
فرصتی نیست دلم را به دلت بسپارم 
خیره در ثانیه ها ...منتظر اجبارم..

/ 9 نظر / 12 بازدید
مصطفی

سلام مریم جاااااان باریک الله به این شعر البته یکم تو خوندش مشکل داشتم چند بار میخوندم یه بیت رو تا بفهمم آهنگش رو؟ [گل]

مهیاس

سلام عزیزم بازم گل کاشتی...... شعرت خیلی قشنگ بودممنون گلم

م صادقی

صحرای عرفات زیر قدمتان لباس احرام بر تنتان زیارت کعبه نصیبتان قبول در گاه حق دعاهایتان مبارک عیدتان

سید محمد حسین

سلام خانم وزیری خیلی زیبا بود چند وقتی بود شعر قشنگی نخونده بودم [گل]

م صادقی

سلام خانم تیماء عزیز ممنون که بهم سر زدی مایه دلگرمی من شدید امیدوارم بازم قدم رنجه کنید راستی این غزل آقا نمی آیید رو من دیگه حفظ شدم بس که خوندم واقعا عالیست

صفورا

محو وماتیم میان خط پیشانی مان برو راه خودت و کوچ کن از افکارم فرصتی نیست دلم را به دلت بسپارم خیره در ثانیه ها ...منتظر اجبارم..

مريم

سلام لذت بردم زيبا بود .ممنون دعوتتان مي كنم به وبلاگم...