قافیه ها

نمی دونم چرا وقتی از همه ی دنیا دل می کنم به جای اینکه برم پای سجاده دو رکعت نماز بخونم میام تو این وب بی در وپیکر که معلوم نیست کی میاد و کی می ره و همیشه حس می کنم ارواح سرگردان اینجان ..خانه ی ارواح ....ووقتی حس شعری نباشه باید حرف زد...

کاشکی اسمم رو نگفته بودم اون موقع هرچی دلم می خواست می نوشتم ..هرچی ....دم عیده ..همه سرشون شلوغه ..می چرخیم دور خودمون با تجملاتی که بویی از محبت ندارن ...نمی دونم اخر سالی فکر می کنم مردم دلهاشون رو هم می تکونن ..چون عجیب حس می کنم دل ها خالی شده ...محبت ها رو باد برده ....تو رد وبدل کردن عواطف باید معامله گر خوبی بود...هیشکی بی دلیل دوستت نداره ..البته بی دلیل نه بی چشمداشت ....همه چی شده مثل معامله های دو سر سود ....خیلی رو این روزها امتحان کردم ....نمره هاشون خوب نشد ....افسوس ....نمی دونم کی هستی اینو می خونی ...فقط آرزو می کنم هیچ وقت معنی حرفهای من رو نفهمی ومی دونم هم نمی فهمی .....آروز دارم ثانیه هات پر خدا باشه چیزی که این داشتمش ولی به بهای خیلی ناچیزی فروختمش .....والبته کاش فروخته بودمش ...خیلی بده بزرگترین دارایی تو مفت از دست بدی....

(ادامه دارد)

/ 0 نظر / 7 بازدید