دروغ

 دروغ

وصف تو در دل من

گل بی خار سپیدی را دم به دم می شکفد

و از آن رایحه ی خوش که فقط تو می دانی ومن

عشق در خاطر من باز به جا می ماند

وتوچه پاک ونجیب ،جیک جیک عشق را در دلم می خوانی

ودلم می خواهد با تو از ساغر هستی گویم

ساغر درد ودوا ،ساغر بیم ورجا،ساغر عشق ودروغ ،ساغر زهد وریا

وزبانم گویی تا به آغاز رسد با صدای عشق تو سنگ شود

وهمه درد ودوا ،وهمه بیم ورجا ،همه ی زهد وریا

همه را باهم زیر پای دوکلام حرف زیبای تو مدفون سازد

ودلم آنقد ر نرم وآرام و لطیف به تو می اندیشید

که فراموشش شد ،ساغر عشق ودروغ

"عشق پیدا شد"و با سنگی از جنس شقایق بر کلبه ی قلبم در زد

ودل غافل من همچنان می نالد

از غم ودرد گرانسنگ شقایق

ودروغ در دل وجان من اکنون باقیست 

ودورغ آخرین راه من است

من به خود باز دروغ می گویم

(تیماءخرداد1387)

/ 1 نظر / 6 بازدید
مصطفی

"عشق پیدا شد"و با سنگی از جنس شقایق بر کلبه ی قلبم در زد دست مریزاد !!![گل]