در نفس هایش غزل صدبار آدم می شود

تا که حسم شاعر یک درد مبهم می شود
چشم هایش بازهم انگار مرهم  می شود

شاعرانه پلک هایم را شمردو بعد از آن
قدرت چشمان خیسم دم به دم کم می شود

یک نفر رنگین کمانی  عاشق پروانه ها
تا ابد هم خانه ی احساس مریم می شود

توی آغوشش که بارانی ترین شهر خداست
قد بغض و فاصله این بارهم  خم می شود

سادگی های وجودش ضرب در دنیایمان
حاصلش سیل غزلهایی که گفتم می شود

سرگذشت سنگی ام پیش نگاه عاشقش
هم اتاق دائم یک بقچه شبنم می شود

شک ندارم با حضورش پشت پرچین دلم
در نفس هایش غزل صدبار آدم می شود

/ 4 نظر / 11 بازدید
موذن

سلام بر خواهر خوبم شرمنده كه مدتي توفيق عرض ادب نداشتم اما اين دليلي بر فراموشي و ناسپاسي از دريا درياي محبت بزرگوارانه شما نيست هميشه بيادتان هستم و دعاگويتان البته اگه قابل باشيم بهترين آرزوهايم تقديم تان شادوتندرست باشيد

م.ا.هومن

دوست عزيزم آخرين كتابم با عنوان " شاعر سيب به دست " توسط انتشارات راز نهان به چاپ رسيد . شما را به خواندن اين اشعار دعوت مي كنم . براي اطلاعات بيشتر به وبلاگ شعرپارسي مراجعه فرماييد . با تشكر 02166901841 مهدي [گل]

موذن

سلام با مطلب معلمي كه عشق وايثار را توامان معنا كرد به روز و منتظر نگاه سبزتان هستم شادوتندرست باشيد

سهیلا

گرچه شعر سنتی زیبایی های خاص خود را دارد اما گاهی شعر عمقش بیش از این است که در قالب بماند... گاهی نیز چنگی به شعر نو بزنید... آنگاه که گفته ها در قفس شعر تاب نمی آورد پروازش دهید. گرچه خود بیشتر طرفدار شعر سنتی ام تا نو... اما گاه اشعار نو حرفی تازه تر دارند...