می سراید از دیدار.... ردپای کنعانی...

عطسه می زند عشقت در هوای بارانی

گریه می کند یک زن باصدای طوفانی

زلّه می شود مهتاب از نگاه پربارش

تاکه  می تراود عشق در سکوت پنهانی

چهره ای که میفهمد جامه های خونین را

می سراید از دیدار.... ردپای کنعانی...

مادری که می زاید ،کودکی شبیه من

آخرش ولی بی او ،خسته از غزلخوانی

کودکی که می بافد غربت خدایش را

در خیال خود شکلِ آیه های قرآنی

باز با دلش خط زد مشق هرشب خود را

می نویسد از تقدیر ..خط سرد پیشانی...

این غزل که نقاشِ گریه های مریم بود

می کِشد تو را اینجا ،چونکه خط پایانی

/ 22 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

آفرین بسیار زیبا بدون اغراق تصویر سازیهای قشنگی داری مریم جون همیشه نویسا باشی[ماچ]

صبا

سلام . خوبی خانمی ؟ کجائی ؟؟؟؟؟

علي اصغر موذني

سلام باز باران باترانه میخورد بربام خانه یادم آمد کربلا را دشت پرشور و بلا را گردش یک ظهر غمگین گرم و خونین لرزش طفلان نالان زیر تیغ و نیزه ها را با صدای گریه های کودکانه وندرین صحرای سوزان می دود طفلی سه ساله پر ز ناله دل شکسته پای خسته باز باران . . . . قطره قطره می چکد از چوب محمل خاک های چادر زینب به آرامی شود گل . . . باز باران . . . ایام تسلیت عزاداری هاتون قبول التماس دعا

سلام

درود شعراتون رو خوندم. بسیار خوب از شما دعوت میشود در محفل ادبی شاعران ایران حضور پیدا نمایید. http://mahfeleshaeran.ir امیدوارم شاهد حضورتان باشیم. موفق باشید

ايمان صابر

من از این فاصله ها میترسم تو و این فاصله های مجبور من و این خواسته های پُرشور منو این تصمیمم که زمان موقع جان دادنم است تو شدی شرع و خدا و دینم و لباس فکرت روز و شب بر تنم است من تو را میخواهم با تمام احساس ساده و بی وسواس بروی بر سَرِ سبزِ بهارانیِ ما سایه ی موهبت مادر نیست حال من بهتر نیست تو چطور؟ حال تو بهتر نیست؟ ايمان

ایمان صابر

سلام شعر خیلی زیبایی بود و از اون قشنگ تر ضرب آهنگش موفق باشی -------------------------- باز من ماندم و صد حسرتِ دیدارِ دگر در سرم نیست به جز فکرِ تو پندارِ دگر ایمان وبلاگ بنده به روز شد[گل]

ایمان صابر

سلام شعر خیلی زیبایی بود و از اون قشنگ تر ضرب آهنگش موفق باشی -------------------------- باز من ماندم و صد حسرتِ دیدارِ دگر در سرم نیست به جز فکرِ تو پندارِ دگر ایمان وبلاگ بنده به روز شد[گل]

حسینعلی کریمی نسب

سلام.بسیار زیبا بود .موفق باشید[لبخند]

ذبیح الله محمدی بردبری

بی پناه رو به سویت می نهم یار پناهم میدهی؟ من پریشان حالم و زار پناهم می دهی؟ عبد الوده و پیمان شکنی بر درگهت من پشیمانم،دگر بار پناهم میدهی؟ در غباری که ز طوفان گنه گشته به پا چشم من دیگر شده تار ، پناهم میدهی؟ غیر عشقت دل ز هر مهر دگر بگسسته ام جز تو دل بستن کند خار، پناهم میدهی؟ گفته ای خود هرکه خواند استجابت میکنم من امان میخواهم از نار، پناهم میدهی؟