من فرزند آدم

خدایا خط من را می شناسی همان نازک دلِ نازک خیالم

دلم از این زمین غصه سردو  دلم آنجا ومحتاج دوبالم

خدایا خواب دیدم بال دارم!  و در حال پریدن سوی افلاک

میان شعرها پر می زدم من  میان شعرهای خالی از خاک

دمی نوری به قلبم خانه می کرد ویکدم لای مژگانم ترانه

لبانم پر زتسبیح تو میشد و در هریاربم اشکم روانه

هزاران چشم با من حرف میزد ندیدم بین آنها آشنایی

برای اینکه آنجا حرف میزد به جای هر دوچشمی یک خدایی

هزاران قلب آنجا می تپید  وبه هر ضربه پر از احساس بودند

خدایا قلبها آنجا نه از سنگ همه یکرنگ چون الماس بودند

در آنجا دوستی رنگ تو را داشت نه صدرنگ ونه سرشار از ریا بود

محبت رایگان بود و صداقت تمامش از سر شرم وحیا بود

.....

خدا از خواب شیرینم پریدم ودر خاک پر از فتنه نشستم

دو بالم را چرا از من گرفتی ومن فرزند آدم خسته هستم

زفرزندان آدم غصه دارم که هریک صد بساط از سیب داریم

دو صد شیطان زدستمان فراری ولی گوییم سویت رهسپاریم

این شعر در شرایط خاصی سروده شده و فقط دلنویسیه ...من هم یکی از فرزندان آدمم که شیطان رو فراری دادم....

دکتر شریعتی می گه:سالهاست شیطان فریاد می زند ،آدم پیدا کنید من سجده خواهم کرد.!!

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
مصطفی

بنده خدا شیطان! اسمش بد در رفته