کفش هایم تابه تاست....

کفش هایم تابه تاست ،گریه هایم بندبند
شب سیاه از رازما،راز و اندوه بلند
عشق را گم می کنم ،چون دلم خاکستری است
تو مرا باور مکن بی من تنها بخند
*********
من کویری سوت و کور با نگاهی سرد وزرد
سهم تو آرامش است دور دریاها بگرد
سرنوشتم یخ زده کوله بارت را ببیند 
از کنار من برو خسته است این کوه درد 
*********
قلب قحطی خورده اش برگ و بارش ریخته
تاسحر شاعر شده واژه ها را بیخته
چشم های صورتی انتهای شعر او 
وعده ی بغضی ضخیم با غمش آمیخته
*********
باز تکراری شدند ،خاطراتش لای ابر
بوی باران میدهند ،اندکی هم طعم جبر
در مرور ابرها شاعری کز کرده است 
می نویسد قصه را ،قصه ای لبریز صبر
********
آسمان با او بخوان ،روزهای آخر است 
ماهتاب شهر او ،سهم جایی دیگر است
بغض تنهایی شکست ،چشم تو اینجا نشست 
مصرع آخر گواست(گواه است)قلب این پاره تر است

/ 9 نظر / 5 بازدید
مصطفی

سلاااااااااااااااااااا خوبی؟ رسیدن بخیر میگما تو که غمگین تر از من نوشتی ولی قشتگ نوشتی[تایید] [گل]

رئوفي

با سلام واقعا زيبا بود لذت بردم موفق وسربلند باشيد [خداحافظ][خداحافظ]]

داداشی

سلام عزیز آپ کردم خوشحال میشم بیای و بخونی

محمد

زییییییییییییبا و قشنگ شبیه دیگر شعرهات! عالی.خیلی خوب بود.مرسی[گل]

محمد

سلام ... افرین[لبخند]

م صادقی

سلام نه فقط یه پیام امده بوداز شما ولی باور کن به اندازه تموم پیامایی که برام اومده خوشحالم کرد اصلا فکر نمیکردم جوابم رو بدی ممنون از نظره لطفی که داشتی و اومدی به کلبه من امیدوارم بازم رد پای سبزت رو ببینم موفق باشی