دیشب دلم با ربنایت گریه می کرد...

دیشب دلم باربنایت گریه می کرد
حتی غزل هم در صدایت گریه می کرد
شیر سراپا نخوت وسودای"مرداد"
بی وقفه در هر ردپایت گریه می کرد
چشمم به دور از اضطراب مرد بودن
کم کم به جای چشمهایت گریه می کرد
ساحل به گوشم چنددفتر از غزل دوخت..
وقتی که دریا هم برایت گریه می کرد...
امروز طفلی لابه لای خاطراتم..
ازسوز سرد لای لایت گریه می کرد..
پیراهنم از مصر تا آغوش کنعان
آرام و بی اشک وشکایت گریه می کرد
سالی که آغازش نگاهت را به من داد
بعد تو همراه خدایت گریه می کرد..
شاعر که باشی بغض هم لبریز از توست
گویا غم از لحن صدایت گریه می کرد...

/ 23 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منتظری

سلام بر مریم بانو خیلی قشنگ بود[ماچ][ماچ][بغل]

ye gharibe

یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را یادمان باشد که روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نیست

موذن

سلام ضمن تقدیم بهترین آرزوها با مطلب : درسی از استاد دهخدا به خودباختگی برخی ها به روز و منتظر نگاه سبزتان هستم

امین

سلام خانم وزیری مانند سروده های قبلیتون بسیار زیبا بود شاعر که باشی بغض هم لبریز از توست

عباس عادل زاده

سلام دوست عزیز شمارودعوت میکنم به تابلو نقاشی اشعارم... خوشحال میشم ازحضورتون ونظر..مرسی[گل]

...///

شاعر که باشی بغض هم لبریز از توست گویا غم از لحن صدایت گریه میکرد حس سر شاری گرفتم از اینهمه گریه....اهورایی بمانی نازنین...///

صبا

سلام بسیار دلنشین همچون دلنوشته های قبلی تان مانا باشید

محسن

سلام خانم وزیری خیلی زیبا بود دیشب دلم باربنایت گریه می کرد حتی غزل هم در صدایت گریه می کرد...

مجيد صادقي

سلام خانم وزيري عزيز ترانه هاتون رو فوق العاده دوست دارم خوندن اشعارتون يه حس خوبي به آدم ميده هميشه شعراتون جايي براي فكر كردن داره هميشه ازتون مي آموزم دوست خوبم موفق تر از پيش باشيد