من و وتو برده ی تقدیر پراز از ابهامیم چه بگویم؟به خدا،فاصله جریان دارد *********************** اینجا خلوتگاه تنهایی های من است و این خطوط همه ی زندگی من است ،دلنوشته هایی که با آنها زندگی می کنم ،حرف می زنم ،می نشینم وگاهی اوقات این واژه ها آدم می شوند واشک می ریزند. شاعر نیستم از دل می نویسم و حرف دل را به جان می پذیرم .کوچک تر از آنم که برای خودم تخلصی انتخاب کنم اما به دلیل تشابه اسمی با یک دوست عزیز به پیشنهاد دوستان تخلص" تیماء" به معنی بیابان را برگزیدم . استفاده از مطالب با ذکر نام بلامانع است .دوستان عزیز بدون اجازه گرفتن در استفاده از دلنوشته های بنده مختارید. مریم وزیری(تیماء)متولد 1368کارشناس ارشد علوم تربیتی ،مدیر دبیرستان دولتی دوره ی اول **************** دگر دوای درد من نباشد این سکوت وشعر سکوت درد من شد و نمک شد این دوای شعر
  :: مریم وزیری(تیماء)

دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ

دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ




تاس تقدیر من افتاد!!!!

بس که از فاصله گفتم نفسم بند آمد 
چشم بی شعر و ترم تا لب اروند آمد 
صورت و بغض و ترانه..گل اشکی نایاب 
کنج هربیت غزل گریه به لبخند آمد.. 
شاعرم! زائر چشم همه آدم ها 
نعش چشمان خودم آخر اسفند آمد 
ساعتی با تو هوایی شد م اما بعدش 
لبم از موعظه ی عقل به سوگند آمد 
چشمها در ابدی بودن آن ثانیه ها... 
وان یکاد دل من با کمی اسپند آمد 
غزلم خسته از آن بازی اجباری بود 
تاس تقدیر من افتاد!!بگو چند آمد؟ 
کلماتم همه مردندبه لطف غم تو 
ودر اینجا نفس فاصله هم بند آمد.......



:: برچسب‌ها: غزل عاشقانه, دلنویسی, تاس تقدیر من افتاد!!!!
نویسنده : مریم وزیری(تیماء)
نظرات ()
آخرین عناوین مطالب