من و وتو برده ی تقدیر پراز از ابهامیم چه بگویم؟به خدا،فاصله جریان دارد *********************** اینجا خلوتگاه تنهایی های من است و این خطوط همه ی زندگی من است ،دلنوشته هایی که با آنها زندگی می کنم ،حرف می زنم ،می نشینم وگاهی اوقات این واژه ها آدم می شوند واشک می ریزند. شاعر نیستم از دل می نویسم و حرف دل را به جان می پذیرم .کوچک تر از آنم که برای خودم تخلصی انتخاب کنم اما به دلیل تشابه اسمی با یک دوست عزیز به پیشنهاد دوستان تخلص" تیماء" به معنی بیابان را برگزیدم . استفاده از مطالب با ذکر نام بلامانع است .دوستان عزیز بدون اجازه گرفتن در استفاده از دلنوشته های بنده مختارید. مریم وزیری(تیماء)متولد 1368کارشناس ارشد علوم تربیتی ،مدیر دبیرستان دولتی دوره ی اول **************** دگر دوای درد من نباشد این سکوت وشعر سکوت درد من شد و نمک شد این دوای شعر
  :: مریم وزیری(تیماء)

دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ

دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ




خدایا چرا شعر باران شدم!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نشستم به پاییز مردادی ام فقط همزبان درختان شدم
برای خودم آسمان ساختم ،دعا گوی الهام قرآن شدم

شبیخون زدی بر نمازی که در،همه رکن هایش جنون حاکم است
قنوت و تشهد به جای سلام ،خدایا!! چرا شعر باران شدم؟؟

مرا دست دریا سپردی ببین ،همه کوسه ها هم غزلخوان شدند
عروس خزر ساقدوشم ولی ..عزیز دل مار و مرجان شدم

تو با قصه های نظامی خوشی و غافل که می خوانی ام خط به خط
به درد آمداین شعر از تیشه ات و تندیس تنهای دوران شدم

نوشتم که پروانه از درد مرد به دردش نخندید او شاعر است..........  ...
به خندیدنم پیله کردید و من شفیره  تر از قبل و بی جان شدم

غزل می سرودم که مثل خدا (!!!)بخندم به سجاده های زمین
دوباره غزل در غزل مرد وباز ....گلی خام با نام انسان شدم

شقایق مرا دید و عمرش شکست ،نفس های کور و ..من و فاصله
به پیراهنت درد سنجاق شد وَ تنهاترین  فرد کنعان شدم



:: برچسب‌ها:
نویسنده : مریم وزیری(تیماء)
نظرات ()
آخرین عناوین مطالب