من و وتو برده ی تقدیر پراز از ابهامیم چه بگویم؟به خدا،فاصله جریان دارد *********************** اینجا خلوتگاه تنهایی های من است و این خطوط همه ی زندگی من است ،دلنوشته هایی که با آنها زندگی می کنم ،حرف می زنم ،می نشینم وگاهی اوقات این واژه ها آدم می شوند واشک می ریزند. شاعر نیستم از دل می نویسم و حرف دل را به جان می پذیرم .کوچک تر از آنم که برای خودم تخلصی انتخاب کنم اما به دلیل تشابه اسمی با یک دوست عزیز به پیشنهاد دوستان تخلص" تیماء" به معنی بیابان را برگزیدم . استفاده از مطالب با ذکر نام بلامانع است .دوستان عزیز بدون اجازه گرفتن در استفاده از دلنوشته های بنده مختارید. مریم وزیری(تیماء)متولد 1368کارشناس ارشد علوم تربیتی ،مدیر دبیرستان دولتی دوره ی اول **************** دگر دوای درد من نباشد این سکوت وشعر سکوت درد من شد و نمک شد این دوای شعر
  :: مریم وزیری(تیماء)

دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ

دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ




چشمهایت برای غزلها، صبح و شبها جدا حرف دارد...

برای آنکه زندگی را برایم معنا کرد..........

من زنی می شناسم که هرشب ازسکوت شما حرف دارد

گاهگاهی نگاهش شبیه گریه ی بچه ها حرف دارد

 

محو جمع نفسهات وقتی غرق ضرب و حساب و کتابی

نقشه ها می کشد تا بفهمی تازگی ها چرا حرف دارد..

 

می فرستد حواس ودلش را سمت گرمای مردادی تو

چشمهایت برای غزلها،  صبح و شبها جدا حرف دارد...

 

اتفاقی ترین بخش قصه _ماندنت در دل لحظه هایش _

معنی  فال و تقدیراویی،دست خط خدا حرف دارد؟؟

 

قبل از این شعر دنیای او بود قدر دنیای مریم بزرگی

این غزل هم دلیلش تویی چون دفترش بی هوا حرف دارد...

 

من زنی می شناسم که خود را از نشانی تو می شناسد

دائما کنج قلبش نشستی از شما باشماحرف دارد.....

عید همه ی دوستانی که همیشه هوای غزلهامو دارن مبارک .امیدوارم همیشه سبز باشید......



:: برچسب‌ها: مریم وزیری, غزل, عاشقانه
نویسنده : مریم وزیری(تیماء)
نظرات ()
غمزاد من....

در کودکی هایم به او گفتم هرگز نباید مثل من باشد
وقتی که قلبی درد می گیرد اونیز غرق هق زدن باشد

شبها که در دفترچه ی شعرش شبتاب ها مهتاب می گیرند
مات فضای بکرتنهایی دور از هوای خواستن باشد

می خواهد از چشمان او خورشید آهسته بردارد هجایش را
شاید همیشه شب شدن مِن بعد تقدیر او تقدیر من باشد

در متن رویاهای او هرشب یک بختک تنها فلج میشد
از بس که می پرسد چراسهم پروانه باید سوختن باشد؟؟؟

غمزاد من چیزی شبیه اوست سنگی ولی شاعرتر از خطش
دریا شدن رویای او هرچند سرمایه اش مشتی لجن باشد

فرصت ندارم بیش از این امشب این سطرها را هم بگریانم
رخصت بده تانقش من باغم تنهای تنهاپرزدن باشد



:: برچسب‌ها: غزل, معناگرا, مریم وزیری, غمزاد من
نویسنده : مریم وزیری(تیماء)
نظرات ()
کودکی های مرا این شعرها ترسانده اند.

گرچه در فهماندن اندوه هم در مانده اند...

اشک های چشم من پاییز راخشکانده اند

 

روزهایی در غزلباران چشمان کسی

تا کنار خانه ی دریا دوبیتی خوانده اند...

 

بیت های من میان قحطی لبخند سوخت

یونسم! حتی مرا از بطن ماهی رانده اند...

 

لحظه لحظه  قصه ها رنگی تر از رنگی شدند

نصف آدم ها ی شاعر!! هم بهشتی مانده اند...

 

انتظار جمعه ها ی هفته  تکراری شده

گوش ها را تا همیشه ندبه ها خوابانده اند...

 

"بازباران در ترانه می شکافد خانه را"

کودکی های مرا این شعرها ترسانده اند....

 

لابلای صفحه ی  گمگشته های شهرتان

عکسهای  بچگی های  مرا چسبانده اند....



:: برچسب‌ها: غزل, مریم وزیری دلنویسی, غزل اجتماعی, معناگرا
نویسنده : مریم وزیری(تیماء)
نظرات ()
آخرین عناوین مطالب